گل معطر از سبد گلِ «امت اسلامی»! انجنیر محمد نذیر تنویر – افغان وطن ویبپاڼه

زیرمتون

اند او تحلیل

گل معطر از سبد گلِ «امت اسلامی»! انجنیر محمد نذیر تنویر

دومین سالروز وفات شخصیت جهادی و علمی امارت اسلامی افغانستان، الحاج مولوی جلال الدین حقانی رحمه الله
به سلسۀ معرفی «مردان راستین» امت اسلامی

بخش پنجم:
همین «تقوای الهی» بود که حضورش را در بین مردم رقم می زد؛
و بهترین حضور در بین مردم چه بوده می تواند، به جز از حضور در «مساجد»؟!
بلی! حضور در «مساجد»، یعنی پیوند مستمر با مردم؛
حضور در «مساجد» یعنی حضور در جمع سجده گذاران از برای «خالق هستی»؛
حضور در «مساجد» یعنی ارج گذاشتن به نماز های جماعت، در بدترین شرایط امنیتی!
«حقانی» عالمی با عمل و با قلب سلیم که بر «مساجد» اولویت و احترام عمیق می گذاشت، و در کمترین «شرایط مساعد» به آن سو می شتافت؛
می دانست که تا جای که آذان بگوشش رسد، فضیلت نماز جماعت در «مساجد» به مراتب بالاتر از جماعت های در «غیر اماکن مسجد»؛ که معمولاٌ در بین رهبران جهادی مروج بود، می باشد؛
می دانست که حضور رهبران در «مساجد»، بهترین شیوه ای باخبری از احوال رعیت، و شنیدن دردها و انتقادات ایشان می باشد؛
چونکه بیشترین عامل از دست رفتن عزت و تمکین رهبران مسلمان، «ترس از انتقاد» مردم و سخن آنان است. {یونس:65}
«حقانی» می دانست که حضور رهبران در بین مردم از طریق «مساجد»، اساس اندیشۀ «شریعت اسلامی» را تشکیل می دهد که تجلی دهندۀ عمق اعتقاد فرد نسبت به «قدر الهی» می باشد.
بلی! حضورش در بین مردم، قوت ایمانش نسبت به «قدر الهی» را تجلی می داد؛
و برنامه ریزی و سنجش در امور، فهم درست از «قدر الهی» را نشان می داد!
وی نه «مساجد» را به محل «بود و باش» شخصی خویش درآورده بود؛
نه در محل «بود و باش» خویش، منبری از برای خطبه نماز جمعه ساخته بود؛
و نه محل «بود و باش» را به «مساجد» مبدل ساخته بود!

بلی!
«ایمانی که نتواند فرد را بسوی «مساجد» کشاند؛ پس چگونه خواهد توانست، تا وی را با اهل بهشت پیوند دهد؟!»
این «نماز» است که در فراز و نشیب ‌های دنیا، آرامش و اعتدال درونی فرد را حفظ می دارد.
به همین سبب پیوند «مردان راستین» با «مساجد»، ناگسستنی می باشد:
«محمد مرسی» در اوج قدرتش، نماز جماعت «مساجد» را ترک نگفت؛
«دکتور عبدالله عزام» در مسیر اشتراک نماز جمعه، با فرزندانش به «شهادت» رسیدند؛
«شیخ یاسین» بعد از نمار فجر، مورد اثابت بمب های رژیم صهیونیستی قرار گرفت و به «شهادت» رسید؛
بهترین فرزندان راستین امت اسلامی، در مسیری «مساجد» ترور شده اند؛ ووو…
بلی! مولوی جلال الدین «حقانی»، گلی معطر از سبد گلِ «امت اسلامی»؛
مردی از «مردان راستین» اسلام و از رهبران ویژۀ «جهاد» که حتی در دیار هجرت و در دوران اقامت کوتاه اش در پشاور، پیوندش را با «مساجد» حفظ میداشت؛
«مساجد» انصار!
به همین علت، مسلمانان پاکستان به وی علاقمندی خاص، و احترام ویژۀ دارند!
صفحۀ از خاطراتم را ورق زدم:
خاطرات سال های 1986 و 1987 زمانی که مصروف «جمع آوری آثار جنایات جنگی شوروی» در افغاستان بودم که گاه و بیگاه جهت امور اداری این پروژه، به پشاور می آمدم. در پشاور محل اقامتم، سکرتریت حزب اسلامی (متصل به منزل حکمتیار) در تاون پشاور بود. اقامتگاه «حقانی» صاحب در روز های برگشت از جبهه، نیز در همان نزدیکی ها بود که عموماٌ در وقت نماز های جماعت در مسجد جامع آن محل باهم سر می خوردیم. «حقانی» صاحب با جمع از یارانش همیشه با پای پیاده به سوی مسجد می رفتند، که مسیر مسجد از مقابل منزل حکمتیار می گذشت. روزی برحسب تصادف زمانی که از سکرتریت حزب بیرون می شدم با ایشان برخوردم که یکجا بطرف مسجد رفتیم. وی را مردی حلیم و با هیبت، با لباس های خیلی ساده و دور از تجمل گرایی، و بدون ساز و برگ نظامی یافتم؛ که در زمان اقامتش در پشاور بدون تبعیض ملیتی، و دور از تکبر رهبری و قوماندانی، نماز هایش را در نزدیکترین مسجد جامع محل ادا می نمود.
بلی! حضورش در بین مردم، قوت ایمانش نسبت به «قدر الهی» را تجلی می داد؛
و ترسی از «اُعمال استخبارات» منطقه و جهان را به خود راه نمی داد، و در آرامش کلی، سجده اش را با سجده گذاران ادا می نمود.
صحنه های را که بنده بعد از ادای نماز شاهد بودم، به «حقیقت عملی» دوستی و احترام مردم پاکستان نسبت به ایشان پی بردم.

بخش ششم (پایانی):
عمق درک «حقانی» از «جهاد»، مرز های منطقه را درید، و در نخستین گام، زنگ خطر از برای حکام نشنلیست (غیر پشتون) هر دو کشور را به صدا درآورد.
رنگ «پنجابی» دادن «مجاهدین واقعی»…
(ادامه دارد)

خپله څرګندونه مو پرې وکړئ

څرگندون

خپور کړه

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *